... دفتر انشای من
قالب وبلاگ
لوگوی وبلاگ

... دفتر انشای من

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای


تا تو عاشقانه بودی ، شب من سحر نمی خواست
به ستاره دل نمی بست ، از تو بیشتر نمی خواست
تا تو عاشقانه بودی ، شاعرانه بود بودن
قهر بود غصه با تو ، دور بود گریه از من
تا تو عاشقانه بودی ، واژه باغی از ترانه
قصه قصه ی یه رنگی ، شعر شعر عاشقانه
من به دنبال تو بودم ، تو به فکر هم زبونی
من تمومِ بی قراری ، تو تمومِ مهربونی

تو به اشک اجازه دادی ، توی چشم من بشینه

تا غرورمُ شکستم ، گفتی عاشقی همینه
گفتی اما دل ندادی ، گفتی اما دل نبستی
گفتی عاشقت نبودم ، ساده بودی که شکستی
ساده بودم مثل آینه ، تا تو عاشقانه بودی
فقط از تو می نوشتم ، تا تو شاعرانه بودی
تا تو عاشقانه بودی . . .


دانلود ترانه عاشقانه با صدای ابراهیم حامدی (ابی)

[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 6:26 PM ] [ مسلم بیگ زاده ]
گفته می شود که حمید مصدق عاشق فروغ فرخزاد بوده است که به هم نرسیده بودند و یکی از اشعار آن ها در وصف هم به قرار زیر است:


شعر زیبای حمید مصدق:
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


جواب زیبای فروغ فرخ زاد
:
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت



نکته:

شعر زیبای حمید مصدق تو وبلاگ من بوده (لینک مطلب در دفتر انشای من...)، اما چون خیلی قشنگ بود بازم به عنوان شعر بسنده نکردم و شعر رو به صورت کامل آوردم. امیدوارم خوشتون اومده باشه!

[ چهارشنبه 7 دی 1390 ] [ 1:16 PM ] [ مسلم بیگ زاده ]
چند وقتی هست که می خواستم این مطلب رو بنویسم. همین موضوعی که خودمون عمداً خیلی از مسائل کوچیک و پیش پا افتاده رو بزرگ می کنیم و بهشون اهمیت می دیم و یکی از دغده های زندگی روزمره مون میشن!
راستش قضیه از اینجا شروع شد که یه روز یکی از اعضای مجتمع (تجاری) میاد پیشم و داره مقدمه چینی می کنه که بگه اگه امکان داره این یک ماه رو اجازه بده شبا رو تو دفترش بخوابه و کارای عقب افتاده اش رو انجام بده و یه برگه هم تو دستش بود که اعضای مجتمع امضاش کنن که هر اتفاقی افتاد به عهده ایشونه!
بهش گفتم چرا این موضوع رو که اینقدر پیش پا افتاده است رو بزرگ می کنی!؟
گفتش اول رفتم از سرایه دار خواستم و اون گفته من هیچ کاره ام و باید با مدیر ساختمون حرف بزنی! اگه اون گفت اشکال نداره، خب حتماً اشکالی نداره!
بعد خودم رفتم اول نظر همسایه ها رو جلب کردم تا دیگه بهونه ای نباشه و بعد اومدم پیش شما!
راستش خندم گرفت! گفتم دوست عزیز، اگه اتفاقی بیفته، چه تو تعهد بدی و چه ندی پای تو گیره! پس نیازی به این همه نامه نگاری و این جور چیزا نبود. اگه همون اول میومدی پیش خودم بهت می گفتم اشکالی نداره!
اما تو با این نامه نگاریت باعث شدی که همه فکر کنن خبریه و موضوع رو سخت گرفتن و هر کدوم به نحوی دارن دنبال یه بهونه میگردن تا این قضیه رو به چالش بکشونن. نامه ات رو بگیر! خودم باهاشون حرف می زنم و همه چیز رو درست می‌کنم.
قضیه یه جورایی تموم شد! اما این سوال واسم پیش اومد که چرا ماها اینجوری هستیم. چرا به خیلی چیزا بی خودی اهمیت می دیم تا اینقدر واسمون مشکل ساز بشن.
یکی از نمونه های دیگه این موضوع های کوچیک، فرق بین دختر و پسره!
اگه ما یاد بگیریم که بین دختر و پسر هیچ فرقی قائل نباشیم و به دید یک انسان به هم نگاه کنیم هیچ اتفاقی نمی افته و نیازی هم به این همه دغدغه نیست.
اگه ما به دخترا، به دید یه وسیله برای ارضای میل جنسی نگاه کنیم، پس این موضع ملکه ذهن ما میشه که هروقت یه دختری رو دیدیم باید حتماً این میل ما رو ارضا کنه، خب معلومه خیلی اتفاقا میفته و تازه مسئولین ما هم مجبور میشن واسه این موضوع دست به کار بشن و تنها راه مقابله رو تو محدودیت بدونن.
اما اگه به دید یه انسان بهش نگاه کنیم، دقیقاً مثل پسرا باهاشون رفتار می کنیم و صرفاً یه همدم یا دوسته واسه ما. مسئولین هم نیازی نمی بینن اینقدر فکر خودشونو مشغول کنن!
خود ما باید یاد بگیریم واسه ارضای میل جنسی باید به ازدواج تن بدیم.
البته ازدواج هم یه سری مشکلات داره که بازم بر می گرده به خود ما!

[ سه شنبه 29 آذر 1390 ] [ 11:45 AM ] [ مسلم بیگ زاده ]


خدایا شکرت

ما دیگر فقیر نیستیم!

دیروز پزشک آبادی گفت: چشم های پدرم پر از آب مروارید است!

مرحوم حسین پناهی

[ دوشنبه 28 آذر 1390 ] [ 2:38 PM ] [ مسلم بیگ زاده ]

همینجوری داشتم تو هاردم می چرخیدم که دو تا عکس باحال نظرم رو جلب کرد.

گفتم بذارمشون تو بلاگ شاید شما هم خوشتون بیاد

جفتشون یه معنی دارن، اونم اینه که هیچوقت به ظاهر قضیه توجه نکنید! مگه نه...!؟






نکته: 1. لینک دانلود ترانه «ساده بودم» مربوط به پست ساده، به پست خودش اضافه شد تا اونایی که دوست دارن، آهنگ رو با کیفیت بهتر دانلود کنند.

        2. تو پست «نگران خودمم...» به جای انیمیشن «گل و پروانه»، عکس همسرم رو گذاشتم، البته عکس دوران کودکیشه، فکر کنم 7 ساله یا کمتر. در کل با دیدن عکسش کلی تو دلم خندیدم، اما جرأت بروزش رو نداشتم

[ جمعه 25 آذر 1390 ] [ 12:25 PM ] [ مسلم بیگ زاده ]

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند. ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد.
یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید.
دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.
مرد اول به دومی گفت: قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم...
و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت!

[ جمعه 25 آذر 1390 ] [ 10:57 AM ] [ مسلم بیگ زاده ]

چند روز پیش، بعد از مدت ها دوباره گریه کرده بود!

تمام بعد از ظهر رو تا غروب گریه کرده بود. خلاصه اینقدر گریه کرده بود که چشماش قرمز شدن.

همسرم رو می گم!

سر کار بودم که بهم زنگ زد. گفته بود که ظهر منتظر من نباشه و هر وقت رفتم خونه، تنهایی ناهار بخورم.

تا الان پیش نیومده که تنهایی غذا بخوریم. واسه همین ازش خواستم بگه موضوع چیه.

زد زیر گریه و نفهمیدم چی میگه. با اصرار زیاد ازش خواستم قضیه رو بهم بگه.

یکی از صمیمی ترین دوستاش تصادف کرده بود و بردنش آی سی یو!

الان دیگه بعد از چند تا عمل منتقلش کردن به بخش.



جدای از این اتفاق بد، برای چندمین بار برام اثبات شد که همسرم چه قلب مهربونی داره.

واسه همین این شعر زیبا رو به همسر همیشه خوبم تقدیم می کنم، هرچند می دونم در برابر مهربونی و قلب پاکش خیلی خیلی کمه.


---------------- شهره / نگران خودمم / 1390 ----------------


نگران خودمم که چطوری بی تو بمونم

دوریتو و ندیدنتو کار من نیست نمیتونم


نگران لحظه هامم که منو بی تو نمیخواد

نگران دست هایی که تو نباشی  خیلی تنهاست


اینقدر دوست دارم که نگران خودمم

اما باز جونمو می دم واسه با تو بودنم


نمیشه بی تو بمونم نمیدونم که میمونی

همه ترسم از اینه یه روزی پیشم نمونی


نگران لحظه هامم که منو بی تو نمیخواد

نگران دست هایی که تو نباشی  خیلی تنهاست


اینقدر دوست دارم که نگران خودمم

اما باز جونمو می دم واسه با تو بودنم


[ پنجشنبه 26 آبان 1390 ] [ 3:34 PM ] [ مسلم بیگ زاده ]

دزدی از نردبان خانه ای بالا می رفت.

از شیار پنجره شنید که کودکی می پرسد:خدا کجاست؟

صدای مادرانه ای پاسخ می دهد: خدا در جنگل است، عزیزم.

کودک می پرسید: چه کار می کند؟

مادر می گفت: دارد نردبان می سازد.

دزد از نردبان خانه پایین آمد و در سیاهی شب گم شد.



سالها بعد دزدی از نردبان خانه حکیمی بالا می رفت. از شیار پنجره شنید که کودکی می پرسید: خدا چرا نردبان می سازد؟

حکیم از پنجره به بیرون نگاه کرد. به نردبانی که سالها پیش، از آن پایین آمده بود و رو به کودک گفت: برای آنکه عده ای را از آن پایین بیاورد و عده ای را بالا ببرد.

[ سه شنبه 17 آبان 1390 ] [ 1:04 PM ] [ مسلم بیگ زاده ]
آهنگ ساده، یه جورایی شرح حال خودمه! تو این دنیایی که پره از فریب و دورویی من سعی می کنم ساده بمونم! البته اینو خودم انتخاب کردم، سادگی دوران کودکیم رو می گم!
خیلی اتفاقا افتاده اما تصمیم گرفتم باز با همه صاف و ساده بمونم، اما تا جایی که می تونم با کسانی که می خوان از سادگی ام استفاده کنن، دوری کنم. شکر خدا همیشه دستشون رو شده؛ یعنی احساس می کنم خدا کمکم می کنه تا بفهمم. البته هیچوقت ازشون دلگیر نمیشم ولی خب سعی می کنم کمتر باهاشون ارتباط داشته باشم، آخه می دونم این دنیا مزرعه آخرته و هرچی بکاری اونجا برداشت می کنم. اینو هم می دونم که اونجا پست، مقام، ثروت و... به دردم نمی خوره و یه چیزای دیگه باید بکارم! با این حال زندگی هم می کنم ولی خب، اون دنیام رو فدای این دنیا نمی کنم.
خب، طبیعتاً این آهنگ خیلی برام دلنشینه، البته سرنوشت زندگی من مثل این ترانه نیست، حداقل تا الان (25 سالگی) نشده.




ساده بودم
ساده
ساده مثل کف دست
من نمیدانستم ساده بودن سخت است
مثل آیینه ی آب صاف و آسان بودم
دل و دستم یکرنگ مثل باران بودم
مثل باران بودم
که به خاک افتادم
دل بریدم رفتم
به سفر تن دادم

خشکسالی در پشت، قحط سالی در پیش
به تو روی آوردم در گریزم از خویش

ساده بودم ساده
پاک مثل کف دست
من چه میدانستم
ساده بودن سخت است
به تو دل خوش کردم
به تو عاشق بودم
شدم آیینه ی تو
صاف و صادق بودم
تو به من میگفتی
ساده بودن زیباست
عشق مثل خود تو
ساده مثل خود ما
عشق آزاده نبود
عاشقی ساده نبود
همسفر هر سفر راهی جاده نبود
مثل خوابی کوتاه عشق هم آمد و رفت
به همان آسانی
زخم سختی زد و رفت
قصه ی من این بود این سرآغازم شد
بعد از آن قصه ی عشق، هم هم آوازم شد

ساده بودم ساده
هستی ام در کف دست
من نمی دانستم ساده بودن سخت است!


 -------------------- دانلود ورژن اصلی و کامل --------------------

راد

ساده بودم
آلبوم به یادم باش
اندازه فایل: 4.451
مگابایت
مدت:  4:44 دقیقه

 

Download

[ چهارشنبه 4 آبان 1390 ] [ 10:16 AM ] [ مسلم بیگ زاده ]

ون پرسی از تشویق های هواداران در این هفته ها لذت برده است.

تنها سه هفته پس از وارد شدن به باشگاه صدتایی های آرسنال، کاپیتان ون پرسی بار دیگر مقابل ساندرلند دو گل به ثمر رساند که منجر به پیروزی آرسنال در آن بازی شد.

گل های رابین در این بازی ها، با منفجر شدن ورزشگاه همراه بود و هواداران او را به شدت تشویق می کردند. رابین بار دیگر باید در امارات مقابل استوک بازی کند و می تواند منتظر یک استقبال گرم دیگر باشد.

بازیکن هلندی آرسنال معتقد است در برابر حمایت هواداران احساس کوچکی میکند!

"شنیدن تشویق ها زیباست! من همه نظرات را میخوانم. من هواداران را خیلی خیلی جدی گرفته ام و فکر می کنم آنها عالی هستند.

فوق العاده است که بدانید مردم کاری که شما انجام می دهید را دوست دارند. فکر می کنم آنها می بینند که من برای کاری که انجام می دهم، پرشور و احساس هستم و عاشق بازی هستم. بنابراین تعریف و تمجید های بزرگی است و من عاشق شنیدن این چیزها هستم!

اما ما هنوز راه زیادی در پیش داریم و چیزهایی زیادی برای اثبات وجود دارد. هنوز اوایل فصل است بنابراین هدف من اینست که همینطور ادامه دهم و قوی و قوی تر شوم. "


برای دیدن ویدئوی بازی ون پرسی مقابل ساندرلند، به ادامه مطلب مراجعه کنید!

___________________________________________

منبع: وبسایت رسمی آرسنال / www.arsenal.com


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1 آبان 1390 ] [ 1:24 PM ] [ مسلم بیگ زاده ]

1 2 3 4 5 6 >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


مسلم بیگ زاده هستم، متولد 1365
طرفدار دو آتیشه آرسنال انگلیس
مطالب این وبلاگ از دو بخش تشکیل میشه؛
یه بخش مربوط میشه به مطالبی که اکنون گذاشته شدن (از سال 90 به بعد) و بخش بعدی تشکیل میشه از اون سری مطالبی که مربوط میشه به روزای اول تأسیس وبلاگ (سال 86) که بچگانه تر و خام تر هستن!
امیدوارم از لحظاتی که در این وبلاگ سپری می کنید لذت و استفاده کافی رو برده باشید!
این هم ایمیل منه:
moslem.beigzadeh@mail.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 26151

بک لینک