دفتر انشای من...

 
 
ششمین پست من ...
نظرات (10)

سلام به دوستانی که بهشون میگم

گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت ... کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت

ای وای ببخشید قرار نبود که اینو بگم

پس از نو  شروع میکنم

سلام به دوستانی که بهشون میگم

به هر جا ناتوان دیدی توان باش ... به سود مردم خاموش زبان باش

امروز حال و حوصله آپ کردن نداشتم ... واسه همین اومدم یه لوگو واسه وبلاگم ساختم و دوستام رو لینک کردم و ویدئوی وبلاگ رو هم عوض کردم [آخه ماه رمضون داره میاد و حیفم اومد این ویدئوی قشنگ رو نذارم] ولی همین که اومدم دیدم که دوستام منو شرمنده کردن  و حیفم اومد که ازشون تشکر نکنم

راستی میخوام واسه ماه رمضان ویدئو نذارم آخه خوب نیست و چندتا موزیک لایت [مرد]بذارم به طوری که مبتذل نباشن ... واسه همین از شما راهنمایی میخوام

و در پایان یه اثر ادبی که مال یکی از دوستای وبلاگ نویس داداشمه رو براتون میزارم

قبل از خداحافظی بگم که :

به هر جا ناتوان دیدی توان باش

به سود مردم خاموش زبان باش

oooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo

ب ... مثل پرستو

من مادر را دوست دارم.........مادر سواد ندارد.........مادر مشق ندارد.........من قناری را که در قفس می خواند،دوست دارم.........ای کاش من هم مشق نداشتم..........مدرسه خوب است.........من در مدرسه توپ بازی می کنم.........مدرسه دیوار ندارد.........توپ من در رودخانه گم می شود.........اگر بزرگ شوم با پول قلکم برای مادرم سواد میخرم و برای مدرسه یک دیوار بلند.

گیلاس خوب است.........طعم گیلاس قرمز را دوست دارم.........مادر میگوید:گیلاس خیلی گران است.........شقایق قرمز است.........مادر نمی داند گیلاس ویتامین دارد.........من شقایق را دوست دارم.........آموزگار می گوید: ب مثل بابا،من بابا ندارم.........مادر می گوید:بابا رفت و پرستو شد(بابا یک پرسـتو است).........او مثل قناری نمی خواند.........من قفس را دوست دارم.........من با قناری حرف می زنم و بازی می کنم.........آموزگار می گوید:درس امروز پرنده است.........من پرنده را در آسمان نقاشی می کنم.........من یک خانه می کشم.........در خانه قفس نیست.........بابا در خانه گیلاس میچیند.........بهار را تازه یاد گرفته ام.........مادر می گوید:بهار از پنجره می آید.........آموزگار می گوید: ~ب~ مثل بابا،می خندد و می گوید،بابا همان~پدر~ است.........آموزگار خیلی خوب است.........من اگر بزرگ شوم،آموزگار می شوم،برای اینکه شاگردانم شاعر شوند می گویم،~ب~ مثل پرستو.........پرستو همان پدر است.

من هر روز کنار پنجره می بینم که زمین سبز تر می شود.........درخت سیب گلهای قشنگی دارد.........من بابا ندارم.........کسی در میزند.........مادر در را باز می کند.........چشمان مادر قطره،قطره می بارد.........مردی پشت در است،او یک پا دارد.........من او را نمی شناسم.........مادر می گوید:پرستو بالش شکسته است.........او بابا است.........من او را دارم.........من پرستو های دل شکسته را خیلی خیلی دوست دارم،حتی بیشتر از یک سبد پر از گیلاس قرمز.........من شقایق را هم دوست دارم.........




شنبه 17 شهریور 1386 / 12:03 ب.ظ / مسلم بیگ زاده / چاپ
وبلاگ جدید
شاهکارهای قدیمی عکاسی
هوایی شدی
نشد یه قصری بسازم...
کاخ پارلمانی رومانی، پرهزینه‌ترین بنای جهان
دنباله بهشت...
یادته...!؟
بهانه...
Self Control
انشا در مورد ازدواج
Fairytale
ماجرای پیدا کردن شوهر اینترنتی توسط «دلربا» دختر ننه قمر!
پیرمرد و الاغی درون چاه!
آجر...
یک نفر...
سوتی...
جوونی...
برای زینب...
کلبه
پرواز...
پنج ‌سنت‌ بسیا‌ر ‌عجیب ‌و ‌غر‌یب ‌هند‌و‌ها
3 سوال اساسی از مسئولین در مورد حضور زنان کره‌ای در ورزشگاه آزادی
دنیای طوفان
اجرای زنده محسن یگانه
انواع زن، در لباس‌های مختلف!!!
دوست دختر چیست؟
نیما یوشیج
RVP
در بسته...
خواب گران مسئولان؛ «سیما» از المپیک جا ماند!
کشتار مسلمانان میانمار را متوقف کنید!
دانلود آلبوم جدید شادمهر عقیلی - طرفدار
فیلم تو!
لوکاس پودولسکی
بازتاب قهرمانی اسپانیا در شبکه های اجتماعی!
مه‌ی...
راهکار تضمینی برای افزایش سرعت اینترنت
چشم‌هایش
می دونستی...
با تو...
سیزده و هفتاد و پنج صدم!
روز زن
دفتر انشای من...!
تحریم...!
آینه
روز برفی...
اسکار
جرأت...
کوچه پشتی
کپی رایت


 

قالب وبلاگ

هاست لینوکس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب